تبليغاتX
در گلستانه

 

 

 

مثل صاد می‌مانم در صدای تو

مثل سین می‌مانی در سکوت من

 

پی‌نوشت بی‌ربط: می‌شه این چیزی رو که نوشتم تا ابد ادامه داد مثلا "مثل دال مانده‌ای سر دلم/ مثل شین چسبیده‌ای بیخ ریشم.

حالا شما بیاید تو میدون ببینم چه می‌کنید. تا هفته دیگه پنجشنبه وقت دارید هم شرکت کنید هم بهترین رو انتخاب کنید هم خودتون جایزه بدید. او. کی؟!

 

تابلوی سکوت اثر ریباس

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 23:26  توسط ترنج  | 

 

روز دهم:

می‌نشیند روی سکوی حمام و به تیغهایی نگاه می کند که ریخته اند تیزی شان را روی سردی سکو. یکی‌شان را باز می کند و می‌کشد روی شستش، نرم، که فقط خط بیاندازد روی پوست، همین. تیغ را می گذارد سر جایش و انگشتش را می کشد روی رگهای باریک و آبی مچ. بعد بلند می‌شود می‌رود می‌ایستد زیر دوش و آواز می‌خواند

 

ترانه روز:

حالا تو خون منی توی تنی یا نه/ از دل عاشق من دل می کنی یا نه/  با صدای سپیده یا حمیرا، برای من که فرق نمی کند

 

"سال نو خسته/ روی مبل قدیمی/ به خواب رفته است/ چه خوب. / تکه آخر شعر "سال نو" از کتاب "ساعت 10 صبح بود" نوشته احمد‌رضا احمدی

 

روز یازدهم:

عید برای من با آمدن تو شروع می‌شود، با رفتنت تمام.

 

با دماغم زمین را خم می کنم، ایستاده جلو پاهای شما به خاک می‌افتم، و خودم را رعیت بسیار عالی مقام اعلی‌حضرت بسیار بسیار حقیر می‌پندارم، به خودتان دستور دهید تا از خودم اطاعت کنم.

 از کتاب شوالیه ناموجود نوشته ایتالو کالوینو

 

ترانه روز:

 دل از مو شکستی ای پاشنه طلا/ چون فتنه رویت، ای جونم رو بلا/ حالا یارم بیا، دلدارم بیا

 با صدای الهه

 

روز دوازدهم:

وبلاگ قبلی‌ام را حذف کردم. گفته بودم خیلی راحت این کار را می‌کنم. اما درواقع نمی دانم چقدر طول کشید خیره شدنم به صفحه " آیا مطمئنید که می خواهید این وبلاگ را حذف کنید؟"

 

آتنا گفت: بیگمان هنگام آن است که پدرت بیاید و سزای این مردان گستاخ را بدهد. و گرنه تو باید این کار را بکنی، زیرا اکنون تو مرد خانه هستی.  از کتاب اودیسه

 

ترانه روز: سکوت

 

روز سیزدهم:

گاهی حرفهایی می‌زنم که از دهن خر هم بیرون نمی‌آید، امروز سر ناهار داداش کوچیکه گفت هنگامه خواننده کمتر از سی سالشه و من مثل یک ابله کامل گفتم " بابا من سی سالمه یعنی من وهنگامه هم سنیم؟" وای، چشمتون روز بد نبینه انگار فحش ناموسی داده باشم به خانواده محترم، همه در صدد تصحیح من بر اومدند. بعد از اینکه اعلام کردم غلط خوردم بابا من هنوز بیست سالم هم نشده. یک جوری همدیگر را نگاه کردند یعنی راست میگه ها دیگه نزدیکه سی سالشه وای خاک تو گورش پس چرا هنوز اینجاست.

حالا خرها را بیاورید و باقالی ها را بر آن بار کنید.

 

"تو جز آن توده ابر لطیف سپید نیستی/ که شبی میان شاخه‌های باستانی گیر افتاده‌ای" چزاره پاوزه

 

ترانه روز:

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم/ برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می‌کنم   با صدای گوگوشم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 21:53  توسط ترنج  | 

روز پنجم:

شام رفتیم پیش پونه، خوش گذشت.

 

قانع کردن تصاحب یک نفر است، بی آنکه لقاحی صورت گیرد. از کتاب "خیابان یک طرفه" نوشته والتر بنیامین

 

ترانه روز:

من عاشق این اجرا ی فارز(ذظض) ( نمی دونم با کدوم زذ ظ ض می نویسند؟) از آهنگ نیلوفر شدم به خصوص اونجایی که می گه: وقتشه بگی زهر مار، وقتشه بگی زهر مار

 

روز ششم:

زنده باد خروس

 

"زنم با من بود. زنی که برام مهم بود. از این جادو نباید سرسری رد شد." از کتابی که من عاشقشم و برام مثل کتاب مقدس می‌مونه  "موسیقی آب گرم" نوشته چارلز بوکوفسکی ( فکر کنید این آدم رو می‌گن زن ستیز بوده!!)

 

ترانه روز: ترانه " Kiss me quick " الویس پریسلی

Kiss me quick, while we still have this feeling
Hold me close and never let me go
cause tomorrows can be so uncertain

 

 

روز هفتم:

نمی دانم چرا دیگر نمی‌توانم سر و صدا را تحمل کنم، به نظرم می‌رسد همه دارند با هم حرف می زنند و شده‌اند شکل یک دهان بزرگ به بزرگی سر یک بلندگو و دارند با تمام توانشان داد می‌زنند ولی باز هم حرف هم را نمی‌شنوند نمی‌فهمند.

 

"دوستی از کلام سرچشمه می گیرد. او حرف می‌زند و شما به ستاره‌های ریز ریز که در صدایش جیر جیر می‌کنند گوش می‌دهید." از کتاب "غیر‌منتظره" نوشته کریستین بوبن

 

ترانه روز: دختر بمون، با من بخون، دوست دارم که باشم با تو  سندی

 

روز هشتم:

نمی‌دانم چرا وقتی می‌خندد سپیدی بی‌وقفه دندانهایش دیوار چین می‌شود دربرابرم.

 

"چشمهای باز دلیل حیات نیست." از کتاب خط تیره آیلین نوشته ماه منیر کهرباسی

 

ترانه روز:

آسمان چشم او آیینه کیست/ آنکه چون آیینه با من رو‌به‌رو بود/  ترانه سنگ قبر آرزوها با صدای آرتوش

 

روز نهم:

بعضی وقتها یه کتابهایی رو می خونم که خوبند اما عمراً حاضر باشم یکبار دیگر بخونمشون و عجیب اینکه این خصوصیت رو بیشتر در آثار نویسندگان ابرانی می‌بینم، نوشته هاشون پر از مرگه فقط مرگ، بدون حتا ذره‌ای زندگی.

 

"نام تو گنج من است" ویران می‌آیی نوشته حسین سناپور( این کتاب رو نخرید به جاش نیمه غایب رو بخرید و سمت تاریک کلمات)

 

ترانه روز: " the best of me " با صدای برایان آدامز، می دونید من کلی از این آقای آدامز خاطره دارم، البته از ترانه هاشون، جزو معدود خواننده هایی ست که آرزو دارم تو یکی از کنسرتهاش باشم.

When you want it - when you need it
You'll always get the best of me
I can't help it - believe it
You'll always get the best of me

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 22:10  توسط ترنج  | 

 

روز اول:

 خسته ام و بی حوصله و می دانم نمی توانم اما چی را نمی توانم نمی دانم.

 

" با این همه، دردی هست که هر کسی نمی شناسدش : این که هیچ دیداری در تو آتشی بر نیانگیزد و در ابتدای هر دیدار، انتهایش را مثل کف دست ببینی. آن‌وقت می‌گردی پی کسی که نیست، یا اگر باشد، آسان به چشم نمی‌آید، یا اگر آمد، مال تو نخواهد بود."     از کتاب معرکه و ممنوعه "چاه بابل" نوشته رضا قاسمی

 

ترانه روز: نوروز آمد پیروز آمد با صدای هایده

 

روز دوم:

خواننده می گه پای سفره هفت سین، لحظه تحویل سال آرزو کردم همه برگردیم ایران. بابا می گه الهی آمین کاش ما هم برگردیم ایران. اینجا که ما هستیم ایران نیست، اینجا ایران نیست.

 

"من نمرده ام، منزل عوض کرده ام. در تو که مرا می‌بینی و بر من اشک می ریزی زنده می‌مانم."

از کتاب "چه کسی باور می کند، رستم" نوشته روح انگیز شریفیان

 

ترانه روز : الا ای آهوی وحشی کجایی  با صدای فرامرز اصلانی

 

روز سوم:

چرا جنگجو‌ها ی اساطیری همه مردند؟ باید بگردم ببینم کجا می شود زنان جنگجو پیدا کرد؟

 

آنکه نمی‌تواند زوزه بکشد هرگز گله اش را نخواهد یافت. چارلز سیمیک  از کتاب زنانی که با گرگها می‌دوند نوشته دکتر کلاریسا پینکولا استس

 

ترانه روز: ترانه " Listen " با صدای بیانسه، من دیوانه‌شم

/ Listen

I am alone at a crossroad

I'm not at home in my own home

 

روز چهارم:

نمی‌دانم از آخرین باری که رنگین کمان دیدم چند سال گذشته، فکر کنم پنجم دبستان بودم، با بچه ها از مدرسه می‌آمدیم خانه، با آن مانتوهای توسی و مشکی بد ترکیب که شکل کیسه بود و مقنعه‌های چانه دار بی‌ریخت، که از بس روی سرم عقب جلو می‌کردمشان، موهایم می‌شد مثل نمد و چانه مقنعه می‌رفت روی کله‌ام و بچه ها همه اش حواسشان به مرتب کردن مقنعه من بود.

آن دور یک رنگین کمان خوشگل درست شده بود درست در آسمان بالای خانه خانم بهار.

 

"فقط درسترین نام، واقعیت اصلی موجودات را به آنها می‌بخشد. نام اشتباه همه چیز را غیر واقعی می‌کند و این درست همان کاری است که دروغ می‌کند."  از کتاب داستان بی‌پایان نوشته مایکل انده

 

ترانه روز:

 - وقتی بهار شد می‌آم دیدنت/ شاخه گل باش می‌آم چیدنت/ وای تو کجایی بهار اومده/ چشمای نرگس خمار اومده

 

 

پی نوشت کاملا با ربط: قسمت دوم و سوم این نوروز نامه را فردا و پس فردا بخوانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 0:12  توسط ترنج  |