تبليغاتX
در گلستانه

 

می‌دونی تو متخصص اینی که منو دق بدی و از عصبانیت دیوانه کنی، و بعد که منو دق دادی عذاب وجدان بگیری که چرا یه کاری کردی که منو دیوانه ‌کنی و بعد من عذاب وجدان بگیرم که چرا شاکی شدم و بعد هی به خودم بگم که باید درک کنم، باید درک کنم، و یک طوری رفتار کنم که انگار خیلی متشکرم از این کاری که کردی و اصلا عصبانی نیستم و تازه خیلی هم خوشحالم تا تو عذاب وجدان نگیری.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 19:18  توسط ترنج  | 

 

وقتی نمی توانی چیزی را بهتر کنی اصلا بهش دست نزن. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 14:19  توسط ترنج  | 

 

1.  گلنار/ کامبوزیا پرتوی

2. دلشدگان/ علی حاتمی

3. مادر/ علی حاتمی

4. شب یلدا/ کیومرث پوراحمد

5. شبهای روشن/ فرزاد مؤتمن

6. بوی پیراهن یوسف/ ابراهیم حاتمی کیا

7. برج مینو/ ابراهیم حاتمی کیا

8. روبان قرمز/ ابراهیم حاتمی کیا

9. عروس آتش/ خسر سینایی

10. بوتیک/ حمید فرج‌الله

11. خانه دوست کجاست/ کیارستمی

12. گوزنها/ کیمیایی

13. حکم/ کیمیایی

14. لیلا/ مهرجویی

15. زیر پوست شهر/ رخشان بنی‌اعتماد

16. بوی کافور، عطر یاس / بهمن فرمان‌آرا

17. کاغذ بی‌خط/ تقوایی

18. باشو غریبه کوچک/ بیضایی

19. من ترانه پانزده سال دارم/ رسول صدر عاملی

20. پدر/ مجید مجیدی

 

پی نوشت: این فهرست بر اساس اولویت نیست. همه شون رو دوست دارم یک اندازه.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:40  توسط ترنج  | 

 

 

خوابهای عجیب می‌بینم، خواب می‌بینم کودکم تصادف کرده و رفته تو کما و همه بهم میگن دیگه هیچ امیدی بهش نیست اما من قبول نمی‌کنم، باور نمی‌کنم.

خواب دریا می‌بینم دریایی که خورشیدش طلایی‌ترین و آبی آسمانش رو هرگز ندیده‌ام این‌گونه.

خواب می‌بینم تولدم یادم رفته است، یادم هست تو خوابم بعد از اینکه فهمیدم یادم رفته تولدمه، اولیم چیزی که یادم اومد و خوشحالم کرد این بود که چه خوب تولد امیرحسین بعد از منه، اگه تولد داداشم یادم می‌رفت خیلی بد می‌شد.  و تو خواب داشتم به این فکر می‌کردم حالا که از من دوره برم یه آهنگ خوشگل پیدا کنم براش بفرستم به جای کادو تولدش.

می دانم هیچ کدام از این خوابها عجیب نیست.  این همه خواب دیدن من عجیب است، من که اصلا، یعنی خیلی کم خواب می‌دیدم و تازه اگر هم می‌دیدم اصلا یادم نمی‌موند، حالا اگه چشامو یه لحظه هم بذارم، خواب می‌بینم تکنی کالر، صدا دالبی، کیفیت مثل شیشه. 

 

پی‌نوشت بی‌ربط: به آب می‌سپارم خواب را، آب و خورشید و آسمان را، پرنده‌ای که پرید، و کودکی که زاییده شد از من اما به دنیا نیامد، به آب که می‌سپارم داغی انگشتان تو را، بخار می‌شود، ابر سیاه می شود، سایه می شود بالای سرم، باقی می‌ماند بر زمین انگشتان داغ تو، کودکی که زاییده شد از من اما به دنیا نیامد، پرنده، آسمان، خورشید و آب...

باران هم که گرفت.

 

*نقاشی از Francois Fressinier

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 20:41  توسط ترنج  | 

 

این کتاب را چند وقت پیش به یکی از دوستان معرفی کردم، بعد خودم نشستم دوباره از اول خواندمش.

پشت جلدش نوشته این کتاب دومین و آخرین کتابی است که از بنیامین، فیلسوف، متفکر، منتقد آلمانی در زمان حیاتش انتشار یافته است.

 

کتاب ترجمه حمید فرازنده و همراه با نقدی از تئودور آدرنو درباره کتاب و نوشتاری از سوزان سونتاگ درباره خود بنیامین است. 

کتاب ظاهر یک گزین‌گویه را دارد، اما پشت آن تا دلتان بخواهد حرفهایی است که گفته نمی‌شوند اما شنیده چرا.  مثل این: "تنها راه شناخت یک نفر، دوست داشتن اوست بی هیچ امیدی."

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 23:1  توسط ترنج  | 

 

 

 

1.

چرا هرچی زنگ می‌زنم به ماشینت جواب نمی‌دادی؟ ها؟ها؟ها؟

 

2.

برای موندن تو آمریکا حتما باید قدامت داشته باشی

 

 

3.

نمی شه باهاش تماس گرفت تلفنش خونه نداره

 

4.

- چرا یخچالتون رو فروختید؟

- آخه خیلی پول تلفنش زیاد می شد

 

5.

-نامزدی شی نی لی تو دو تا سیلو برگزار می شه.

-سیلو چیه؟

-سوله منظورمه

-آهان...

 

پی نوشت  بی‌ربط: به جان خودم فقط آخریش مال من بود.  بونو و نونو شاهدند.

نقاشیه مال جودی کافمن می باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 10:0  توسط ترنج  | 

 

 

چیزی که دلم می خواد همه دنیا بدونند اینه:  هرگز کسی رو تو زندگیم مثل تو دوست نداشتم. 

بقیه اش به هیچ کس ربطی نداره، به هیچ کس.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 18:2  توسط ترنج 

 

 

کاش گربه پویا بودم، صبحها با شیر ازم پذیرایی می‌کردند، عصرها تو آفتاب دراز می‌کشیدم و چرت می‌زدم، شبها هم می‌رفتم الواتی...

 

پی‌نوشت بی‌ربط:  هی یو خبر داری شده‌ای مثل سگی که فقط جرات دارد پاچه خودش را بگیرد؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 16:34  توسط ترنج  | 

 

زیر درختای کنار دریاچه یه خونه‌س،

که از دودکشش حلقه‌های دود بالا می‌رن!

اگه دودی بالا نمی‌رفت،

اون دریاچه و

اون درختا و

اون خونه

چه غمگین بودن!

 

 

برتولت برشت/ ترجمه: یغما گلرویی در "جهان در بوسه های ما زاده می شود"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 20:20  توسط ترنج  | 

 

پیش‌نوشت: این صفحه را باز کردم که خودم باشم، خودمی که هرگز نبودم.  نشد،  جا عوض کردم، اسم عوض کردم، نشد.  نوشتن مرا از خودم نجات نداد.

 

 

 

شیرجه که می زنیم در اقیانوس تنهایی، اولش خوب است، آبی و آرام.  بعد که می روی به عمق، آنجا که دست نور نمی رسد، آنجا که تاریک است ترس برت می‌دارد، تنهایی، و همین‌طور داری پایین، پایین، پایین می‌روی.

برای من که بارها رفته‌ام این راه را مثل روز روشن است می‌روم تا ته، پاهایم را می‌کوبم به کف و بر‌می‌گردم بالا، اما برای من که بارها رفته‌ام این راه را، هم، یک عمر طول می‌کشد این رفتن و برگشتن.  و باز با اینکه برایم مثل روز روشن است  دوباره می‌رسم آن بالا ، به تماشای آبی آسمان، باز تاریک می شوم و سرد مثل گور و فکر می‌کنم این‌بار دیگر حتما خواهم مرد دراین تاریکی و تنهایی.

 

 

پی نوشت بی ربط:  زانو زده در برابر زنی که ایستاده از هنوز در آیینه، به تو نگاه می کنم، نه، تو هم آنقدر گناهکار نبودی که عقوبتت من شوم، زنی که گره کور شد،  بس که انگشت در چشم خود کرد.

 

پی‌نوشت بی‌ربط: خبرتان نکردم چون این پست از آن پستهایی نیست که دلم بخواهد بخوانید. 

 

 

اسم این عکس هست ناپدید کار دیوید بردنی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 14:17  توسط ترنج  | 

 

 

حالم خوب است

 فقط نمیدانم چرا هیچ چیزی برای نوشتن ندارم

همین.

دوباره که بنویسم می آیم خبرتان می کنم.

 

پی نوشت بی ربط:  خداحافظ مردی که قاف حرف اول نامت بود آنجا که عشق به پایان می رسد. 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 17:58  توسط ترنج  |