تبليغاتX
در گلستانه

 

 

از آنجایی که یه ابله بیکاری پیدا شده که احتمالا مهمترین کار زندگیش اینه که ببینه من کی دو خط نوشتم بیاد به اسم خودم برای خودم گله‌ای کامنت بذاره و از آنجایی که من اصلا حال و حوصله و اعصاب این که با این گوساله محترم کل کل کنم ندارم، و از اونجایی که این مسخره‌بازی‌ها چیزهای بدی رو یادم میاره، و از اونجایی که این دو خط نوشته من معمولا انقدر شخصیه که دوستانم فقط به لطف برایم چیزی می‌نویسند و از اونجایی که این دوستان همه آی دی منو دارند و می‌تونند برام بنویسند با لعنت بر شیطان رجیم و با اجازه شما کامنتدونی رو تعطیل می‌کنم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:37  توسط ترنج 

 

کامپیوترم کمی تا قسمتی رو به راه شد.  انگار باید بی‌خیال هارد سابق و دیتایش بشوم.  هارد نو شده است و حالا انگار با کودکی تازه به دنیا آمده با مغزی آکبند رو به رو هستم.  با آن یکی هفت‌هشت سالی بود رفیق بودیم.  با این یکی هیچ خاطره مشترکی نداریم.  آن یکی خیلی یادداشتهای آنلاین و هرگز منتشر نشده در خود داشت.  آن یکی دفتر خاطرات من، سنگ صبور من بود که ترکید انگار.  نخندید خوب.  من  و اشیاء دور و برم بدجوری به هم وابسته‌ایم.  مثلاً این مداد روترینگ چند تا از داستانهایم را نوشته باشد خوب است.  چطور دوستش نداشته باشم؟!

 

پی نوشت بی ریط:  من که می گم مطمئنم همه چی خوب و خوش پیش می ره.  تو هم خیالت جمع باشه، جمع جمع. 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:17  توسط ترنج  | 

 

 

اصلا یادم می‌ره که دارم آهنگ شکیرا رو دانلود می‌کنم صداش که بلند می‌شه یه لحظه جا می‌خورم.

محشره.

صدای شکیرا یه جورایی زبره.  مثل ریش تازه دراومده بر صورت مرد.

دوست دارم صورتم رو روی زبری صداش بکشم.

هوم.

دلم برای هیچی تنگ نیست.  دلم هیچی نمی خواد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 15:37  توسط ترنج  | 

 

دوست داشتن تو، گرچه سخت‌ترین کار جهان، از دوست نداشتنت آسان‌تر است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:43  توسط ترنج  | 

 

قبل از این که بری می دونستم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم اما انگار باید می رفتی تا من بفهمم این خیلی یعنی چقدر .  چه خوب که کمتراز یه ماهه دیگه اینجایی و چه خوب که فردا یه تولد خارجی داری.  دوست دارم. تولدت مبارک رفیق.

پی نوشت بی ربط:  باور می کنید از وقتی پست وحید رو نوشتم تازه فرصت شد کامنتهام رو بخوونم؟ ولی خیلی کیف داد که یهو اومدم دیدم ۱۱ تا کامنت دارما. 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:15  توسط ترنج  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 19:42  توسط ترنج  |