تبليغاتX
در گلستانه

در گلستانه

"A baby is God's opinion
that life should go on."


 Carl Sandberg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 22:33  توسط آزاده  | 

 

کاش می‌شد منم نرم، حوصله شلوغی و سر و صدا ندارم، از نقش بازی کردن برای آدمهایی که صلاح منو می‌خوان خسته شدم، از شنیدن صدای خودم بدم میاد، از صدای خنده‌ام از تماشای لبخند تلخکانهٔ خودم بیزارم.  کاش می‌شد منم تنهایی خودم رو داشته باشم هر چقدر دلم خواست. 

تقصیر کسی نیست، گناه همه چیز به گردن خودمه.  از خودم خسته ام.

خودم رو دوست ندارم بی عرضه، ترسو، ابله، محافظه کار، وابسته، معصوم، مظلوم، شبح، سایه، مرده، بز، گوسفند، خر خودم رو این طوری دوست ندارم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 13:28  توسط آزاده  | 

 

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 1:6  توسط آزاده  | 

دارم به آهنگ دههٔ شصت نامجو گوش می‌دهم، آنجا که می‌گوید "خط کش تصویری شکست موقع تنبیه." 

عاشق عوض شدن تصاویر روی این خط‌‌کش بودم، دلم می‌خواست بدانم چرا این‌طوری است، کلی خط‌کش شکستم تا بفهمم چطور این تصاویر جانشین هم می‌شوند، به هم تبدیل می‌شوند، فکر می‌کردم باید چیزی، جادویی در دلش باشد، نمی‌توانستم باور کنم، بفهمم اتفاقی انقدر غریب بر همین سطح باریک می‌افتد و تمام.  هیچ وقت نفهمیدم هیچ وقت.

 با تیله‌ها، که ما می‌گفتیمشان سنگ مرمر هم همین کار را می‌کردم، به عشق آن باریکه‌های رنگی در دل شیشه، تیله را می‌شکستم و هیچ گیر می‌آوردم. هیچ وقت دستم به آن پیچش عجیب رنگ در آن بلور شیشه‌ای نرسید، هیچ وقت.  فقط گناه شکستن دل تیله‌ها تا ابد ماند بر گردنم.

هنوز هم همین کار را می‌کنم به جای اینکه بنشینم اینجا آرام و از رقص نور در تاریکی تو لذت ببرم، بلند می‌شوم چراغ را روشن می‌کنم تا در روشنایی، منبع این نورهای عجیب شب‌تاب را پیدا کنم.  اتاق که روشن می شود، تاریکی تو غیب می‌شود، نور تو هم، خود تو هم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 22:47  توسط آزاده  | 

یکدیگر را می‌آزاریم

بی‌آنکه بخواهیم،

شاید بهتر آن باشد

که دست به دست یکدیگر دهیم

بی‌سخنی.

دستی که گشاده است

می‌برد

می‌‌آورد،

رهنمونت می‌شود

به خانه‌یی که

نور دلچسبش گرمی‌بخش است.

 

مارگوت بیکل: احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 22:28  توسط آزاده  | 

 

امروز روز جهانی قلب بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 0:5  توسط آزاده  | 

 

از صبح دارم فاز منفی می‌گیرم.  اصلا الان چند وقته دارم فقط فاز منفی می‌گیرم.  بسه دیگه.  خسته شدم.  جناب کائنات اگه نمی‌تونی یه کم تاییدم کنی انقدر تحقیرم هم نکن.

شعر هفته: اگر نوشم نئی نیشم چرایی، ما را به خیر تو امید نیست چرا زنگ می‌زنی در می‌ری شر مرسان. اوکی؟!

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 21:32  توسط آزاده  | 

شما چه می‌دانید در این جام جهان‌طلب

چند دریای شب‌شکن پنهان است.

شما را از او بیم و

مرا بدو امید بسیار است

که طهورایِ گریه را مگر او درمانِ بی‌سؤال!

 

عاشقانه‌های ابونواس اهوازی/ بازسرایی علی صالحی

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 0:4  توسط آزاده  | 

 ما هیچ، ما سکوت

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 1:55  توسط آزاده  | 

 

ماهی قرمزی بر لب تو دم می‌زند وقتی می‌خندی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 0:12  توسط آزاده  | 

با مامان رفتم احیا.  انقدر شیطونی کردم و بچه‌ها رو خندوندم می‌خواستند بیرونم کنند. 

این بند از صد بند رو خیلی دوست دارم، این شبها مثل ذکر هی با خودم تکرارش می کنم:

یا نور النور یا منور النور یا خالق النور یا مدبر النور یا مقدر النور یا نور کل نور یا نور بعد کل نور یا نور فوق کل نور یا نو الیس کمثله نور.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 2:38  توسط آزاده  | 

 

عجیب حال خوشی دارم. آرامِ آرامم.

اوضاعم ظاهراً به همان بدی است که بود اما من خوبم، خوشم.  احساس می‌کنم اتفاقی جادویی دارد برایم می‌افتد، اتفاقی خوش، تا ببینیم و تعریف کنیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 21:3  توسط آزاده  |