خرداد پر حادثه تمام شد، خردادی که از یادمان نمی رود. خردادی که خیلی چیزها خیلی آدمها را با خود برد، آدمهایی که ازیادمان نمی روند.
بیدار که شدم اول خبرها را چک کردم. هی میگویم بابا دارید کار مهمی میکنید، به خودتان ببالید مثل من که به شما، به ایرانی بودنم میبالم.
رادیو فرانسه: آیت الله صافی گلپایگانی در دیدار با اعضای شورای نگهبان در خصوص ناآرامی های جاری در ایران تأکید کرد که “نباید شورای نگهبان وجه المصالحه شود” و “نباید فقط دیگران را مقصر دانست.” آیت الله صافی گلپایگانی با اظهار این مطلب که “حتی اگر بشود یک طرف برای حفظ مصالح اسلام از حق خود کوتاه بیاید جا دارد” تلویحاً از رهبر جمهوری اسلامی و به تبع شورای نگهبان خواست که مطالبۀ مردم ناراضی مبنی بر ابطال نتایج انتخابات را مورد نظر قرار دهند.
خوب این یعنی چی؟ یعنی ما وادارشان کردیم برای یک بار هم که شده به جای اینکه ما را به زور با خودشان متحد کنند دست کم به این فکر کنند که بیایند با ما متحد شوند.
بچهها برایم عکسهای عجیبی میفرستند. به گمانم مملکت صاحب ندارد که هر که صبح از خواب بلند میشود شلوارش را بالا کشیده نکشیده چماقش را به دست میگیرد و راه میافتد، وگرنه من شنیده بودم این مملکت نیروی انتظامی دارد، سپاه دارد. یعنی این دولت انقدر ناتوان است که برای سرکوب این به اصلاح اغتشاشگران باید برود از این ور و آن ور آدم بیاورد.
کسی هم نیست به این سوال من پاسخ دهد: آشوبگر کیست؟ آنکه میزند یا آنکه ضربهها و گلولهها را نوش میکند؟
رییس دانشگاه آکسفورد نامهای نوشته به شاهرودی و خواسته محمد رضا جلاییپور دانشجوی نخبهاش را رها کنند. رفتار ایشان را مقایسه کنید با رفتار رییس دانشگاه بابلسر که بعد از تحصن دانشجویان شانزده دانشجو را از امتحان دادن محروم کرد، خندهدارترش اینجاست که سیزده چهارده نفر از این دانشجویان محروم اصلا نمیتوانستند بیایند امتحان دهند چون لباسشخصیها آنها را به جای نامعلومی برده بودند، جایی که خودشان اسمش را گذاشتند کشتارگاه.
دم ظهر اتقاق کوچکی افتاد که خوشحالم کرد. هر چند طبق معمول این روزها حتا وقتی خوشحالم هم اشکم درمیآید. یک ماه پیش چهل و هشت داستان را از یک سایت اینترتی خریده بودم، یادتان هست، سوپراسکوپ، چهل و هشت داستان، زورو، غنچه گل سرخ، حسن و خانم حنا ... نرسیده بود دیگر فکر کرده بودم نمیرسد، امروز آمد. اول از همه رفتم سراغ خروس زری پیرهن پری:
قوقولی قوقو سحر شد سیاهی در به در شد
فرشتهها دویدند ستارهها رو چیدند
خورشید خانوم دراومد با یک طبق دراومد
تا شب نکرده حاشا بچهها بیاید تماشا
کودکی عجیب و غریب ما چنین جوانی هم می خواست.
پدر و مادرم روزها رادیو گوش میدهند، پدر میگوید برگشتهایم عقب.
اصلا همینقدر بس است برای امروز، دل و دماغ نوشتن ندارم. جان نوشتن ندارم.
صدا و سیما برنامه ای پخش کرده که در آن جرایم آقای موسوی را برشمرده، امیدوارم این برنامه زمینهسازی برای دستگیری ایشان نباشد. نگرانم، خیلی نگرانم.
یک پیشنهادی دارم بیاید شب جمعه این هفته به یاد ندا و همه شهیدان اسم وبلاگهایمان را به "به نام ندا" تغییر بدهیم.