
دنبال یادداشتی نه چندان مهم دفتری که مال 2 سال زندگی من در شلوغی تهران است زیر رو می کنم، دفتر یک جورهایی انگار خودم را به خودم نشان داد.
نوشتهام:
کار مترجم مثل کار نویسندهای است که زاویه دید دنای کل محدود رانتخاب کرده است، نویسنده تمام ماجرا را از چشم یکی از شخصیتها میبیند و محدود به ذهن اوست. مترجم نیز به همین شکل تمام ماجرا را از چشم نویسنده میبیند. به نظر من که باید این طوری باشد.
ورق میزنم
شعله پخشکن- دستمال آبگیری- شیرـ پنیر- آبلیمو- مسواک
ورق میزنم
صلحجو معتقد است تمام بحث بر سر به قول نایدا "مناطق تنش" است یعنی جایی که صورت و معنا با هم همخوانی ندارند. ولی به نظر من باید نوع متن را هم دراین معادله به حساب آورد. مطمئنا نمی شود در یک متن ادبی همانقدر تعدیل انجام داد که در یک متن informative
ورق میزنم
این پست مدرن نیست خانوم جان ادا است
ورق میزنم
استاد تورو خدا ول کن بریم
ورق میزنم
اگر این طوری باشه پس من می تونم بگم هر کسی هر شنوندهای اون چیزی که می شنوه رو اول به زبان ذهن خودش ترجمه می کنه؟ یعنی همه ما مترجم هستیم ؟ باید درست باشه احتمالا برای همین انقدر سوءتفاهم پیش میاد، درست ترجمه نمیکنیم.
ورق میزنم
بوی کاج میدهی، میدانستی.
ورق میزنم
رفت و برگشت به خانه 10000
رفت و آمد درتهران 10000
کتاب 30000
کادو تولد بنفشه 5000
خرید خرده ریزایی که یادم نیست 10000
ورق میزنم
طرز تهیه کنسومه برنج: دو عدد تخم مرغ را می شکنیم و خوب میزنیم، دو سه قاشق برنج پخته را با سه چهار لیوان آب گوشت جوش میدهیم و داغ داغ روی تخممرغهای زده شده میریزیم و هم میزنیم
ورق میزنم
نمیتوانم تسکینت بدهم. قصدش را هم ندارم اما می دانم باید برایت بنویسم. کاش اصلا مانده بودم پیشت، میتوانستم حداقل برایت چای نعنا درست کنم. ولی شاید همان بهتر که نیستم گاهی تنها ماندن و فکرکردن و غصه خوردن خیلی بهتر از چای نعنا عمل میکند. تنها ماندن خوب است دیگر لازم نیست برای من نقش بازی کنی و بگویی خوبی و هی الکی بخندی.
حالا می خواهم چشمانم را ببندم و بخوابم، بعد که بیدار شدم روی مقاله فرحزاد کار میکنم. انگار نه انگار، آره انگار نه انگار.
ورق میزنم
اصلا متن یعنی چی؟ من که میگم یه جمله رو هم میشه متن حساب کرد.
ورق میزنم
امشب قهوهای پررنگ را ادیت می کنم به جان خودم
ورق میزنم
نه قرصش ضد سرگیجه هم هست اما ضد تهوع هم هست فقط نصف بخور چون بدجوری خوابآوره
ورق میزنم
جامعه شناسی زبان جلسه هفتم 17 آبان یکشنبه بارانی باز دکتر یزدانی رو برق گرفته و من حوصله ندارم، دلم برایت تنگ شده
ورق میزنم
بقیه مقالهام رو بعد افطار تایپ می کنم حتما حتما قول قول
ورق میزنم
هیچ چیز دوباراتفاق نمیافتد
به همین دلیل
ناشی به دنیا آمدهایم
و خام خواهیم رفت.
ویسوآوا شیمبورسکا
پینوشت بیربط: دلم برای شلوغی آن روزها تنگ شده، آن روزها هم دلم برای رخوت این روزها تنگ میشد. حکایت عجیبی است آدمی.