چقدر بهم خوش می گذشت اگر گاز بود، اگر انقدر سرد نبود، اگر گاز پیک نیک جواب نکرده بود، اگر کپسول گاز تموم نشده بود، اگر من انقدر کثیف و کثافت نبودم، اگر آب انقدر یخ نبود، اگر کسی بود که ما را آدم حساب میکرد و می گفت این اوضاع تا کی طول می کشد، اگر همه اش در ترس نبودیم که اگر برق هم قطع شود باید چه کار کنیم، اگر نان پیدا می شد، اگر حداقل کمی نفت می دادند، اگر صفهای پر کردن کپسولهای گازمایع چند کیلومتری نبود، اگر، اگر، اگر...
ولی برای دولت انگار آزمون خوبی بود یازدهمین روز قطعی گازرا تجربه می کنیم و هنوز هیچکس ما را به ت... حساب نکرده است و هیچکداممان صدایمان در نمیآید به اعتراض.
بعد از گذشت این یازده روز دیگر توقع ندارم عذرخواهی کنید، توقع ندارم در شهر نان پخش کنید، توقع ندارم سوخت برسانید، توقع ندارم بها برق را نیم بها اعلام کنید، توقع ندارم با ما همدردی کنید، فقط می خواهم بدانم نمیشود بیست و چهار ساعت، نه دوازده ساعت، نه شش ساعت، هانقدر که ما کمی آب گرم کنیم و این چرک وکثافت یازده روزه را از تن بشوییم به ما گازبرسانید، نمی شود؟
خوب اگر نمی شود که ما ملت غیور تحمل می کنیم که اصلا کار دیگری بلد نیستیم. که صد البته آن طور که آقای گازفرمود هیچ کجا قطعی گاز ندارد و اینجانب یازده روز است رسماً در توهم به سر می برم.
